خانه های دمکرده کوچه های بغض آلود
طرح شهر خاکستر در زمینه ای از دود
بردگان جان داده پای باروی نمرود
پاره و پریشان باد این کتاب خون آلود
ای مرگ بی مضایقه بر عاشقان زده
تیغ جنون کشیده و بر خیل جان زده
صیاد بی رعایت دشت تهی شده
گلچین بی عنایت باغ خزان زده
ای سنگ تو شکسته سر سروران همه
تا از کمین کینه ، ره کاروان زده!
ای میزبان خوان دغل ، ای ز روی مکر
زهر هلاک در عسل میهمان زده
از قتل عام لاله و گل ، غارت چمن
داغ همیشه بر جگر باغبان زده
در خورد هیمه دیده ، بسی بید پیر را
اما تبر به ساقه سرو جوان زده
دزد چراغداری و کالا گزین بری
آری، نه دزد ناشی بر کاهدان زده
شعر از حسین منزوی

